تبليغاتX
تکواندو اصفهان

                   هوالباقی                      

                  محمداحدی

                  زندگی جاریست .....

        وایسا دنیا ...

                         من می خوام پیاده شم ....

                 زندگی جاریست

 

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 22:36 | لینک ثابت |

گناهم اینه دوس می دارم !!

هوالخلاق

توی سفر مشهد که بودم،، یکی از دوستان سوالی ازم پرسید که باعث شد ذهنم رو به خودش مشغول کنه ، به این مضمون :

« شما که پای راستت رو عمل کردی چرا هنوز ورزش تکواندو رو ادامه می دی ؟؟»

خوب همون موقع جواب خاصی نداشتم که بهش بدم تا این که بعد از سفر وقتی که از راه آهن برمی گشتم خونه،، توی راه به یک نوشته روی دیوار برخورد  کردم که هر چند می دونم نویسنده اون حتمن منظور دیگه ای داشته ولی خدا پدرش رو بیامرزه چون من به جواب اون سوال رسیدم ...سریع ازش عکس گرفتم که خودتون می تونید این عکس رودر بالای متن  ببینید و به جواب من برسید ....

 

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 23:48 | لینک ثابت |

هوالخلاق

سلام

اگه خدا بخواد یه چند روز دارم می رم مشهد سعی می کنم همه رو دعا کنم .

امام رضا (ع)

کس نیست که آزادکند مرغ دلم را

پربسته ودل خسته دراین دام بمیرم

من کام دل از جلوه حسن تو گرفتم

هرچند در این معرکه ناکام بمیرم ..

 

امام رضا (ع)

(یارب نظر تو برنگردد)

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 6:56 | لینک ثابت |

هوالباقی

 

سال ورزشی 1385 هم به پایان رسید و به ترتیب قهرمانان هر استان و بعد از آن 13قهرمان برتر کشور وبالاخره قهرمان قهرمانان معرفی شد ...

پنج شنبه شب همه دوستان این مراسم رو از شبکه سوم سیما دیدند ...

اتفاقات جالبی در این مراسم افتاد ولی به نظر من چند تائی از همه مهمتر بود ....

1-     کنارگیری حسین رضا زاده

2-     معرفی نشدن هادی ساعی جزء 13برتر کشور

3-     قهرمان ، قهرمانان شدن یک ورزشکار دوومیدانی بعد از چندین سال

4-     مهروز ساعی (تکواندو کار ) تنها زن برترسال

 

 

ساعی و رضازاده

درمورد اول و دوم که خودتون علت رو به خوبی می دونید ....

درمورد سوم هم به نظر من جای خوشحالیست که بالاخره یک دوومیدانی کار اون هم دررشته پرتاب دیسک با وجود رقیبانی چون حسین روحانی ، حسن روحانی ، یوسف کرمی و غیره ... به عنوان قهرمان قهرمانان معرفی شد «« بابای من که از خوشحالی وسط اتاق پائین و بالا می پرید »»

 

در مورد چهارم هم باید بگم که ، صحنه های زیادی رو از ورزشکاران نشون دادند که همه اون ها آدم رو تحت تاثیر قرار می داد ولی شاید تنها صحنه ای که باعث شد اشک توی چشمام جمع بشه صحنه ای بود که هادی ساعی با خواهرش ،مهروز ساعی ، جلوی همه مردم جهان دست داد و او با دست های خودش مدال قهرمانی رو به گردنش انداخت که من فکر می کنم این صحنه همیشه در خاطره مردم ایران خواهد ماند و البته مهروز ساعی هم همیشه به خود می بالد که مدال خود رو از کسی همچون هادی ساعی گرفت و از اون مهم تر خود هادی ساعی است که تا آخر عمر به خواهر خود افتخار می کند و این به نظر من برای یک برادر بهترین آرزوئی است که می تونه به تحقق پیوسته باشه ....

 

مهروز ساعی

 

هادی ساعی

 

مرحبا به این خواهر و برادر و ایول به همه تکواندو کاران ...

( یارب نظر تو بر نگردد )


 

پی نوشت

عکس ابتدای متن  هیچ ربطی به موضوع نداره فقط چون از این عکس خوشم میومد گذاشتم

 

 

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 0:15 | لینک ثابت |
                                 

هو الخالق

بشتابید که هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم                                                                                                  

                                                                                  تکواندو

هفته پیش یه شاگرد جدید توی کلاس ثبت نام کرد ....

حدودن 10، 11 ساله ...

از خصوصیات اخلاقی این آقازاده باید بگم که : خیلی پررو ، خیلی سر خود معطل ، خیلی مغرور؛ حرف گوش نکن ؛ بچه مایه دار ، و از همه مهم تر احترام برای هیچ آدمی زادی قائل نیست ...

 

چند روز پیش پدرش اومد کلاس و یه چند دقیقه ای باهم صحبت کردیم ...بنده خدا شدید ناراحت بود ..آخه شما تمام خصوصیاتی که در اول کار گفتم رو تصور کنید به اضافه چندین  خصوصیت خیلی بدتر که از گفتن آن معذورم ...دیگه کم کم داشت مغزم بوق کامیونی  می زد ...!!!

می گفت بردمش پیش روان شناس و جناب آقای دکتر ورزش رزمی رو براش پیشنهاد داده و تذکر داده که حتمن ورزش رزمی که براش انتخاب می کنی تکواندو باشه یا کاراته ...

اما این پدر گرامی مایه دار حرف جالبی زد ..می گفت : «« من از شما نمی خوام از بچه ام هادی ساعی بسازی می خوام اون وقتی که من میام توی خونه جلوی پام بلند بشه و سلام کنه ..همین »»

 

حالا اگه شما به جای من بودید چطوری با این بچه برخورد می کردید که انتظار خونواده اش فراهم بشه ؟؟

هم اکنون نیاز مند یاری سبزتان هستم ....

( یارب نظر تو برنگردد )

            تکواندو - بچه های کلاس

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 8:10 | لینک ثابت |
 
offshore