تبليغاتX
تکواندو اصفهان

 

هوالمعشوق


سلام
درست امروز ظهر بعد از يک مکالمه تلفني ...ناخداگاه ياد قسمت هائي از کتاب پيامبر نوشته جبران خليل جبران افتادم ...
گفتم شايد بد نباشه شما هم بخونيد ...

من مهياي رفتنم ...
جويبار اينک سر به شانه ي دريا دارد ...
اين روز به سر آمد ...
بلنداي اين روز پايان گرفته است . و او اينک دروازه هاي خويش بر ما مي بندد، هم بدانسان که نيلوفري چشم به فرداي خويش .
آنچه امروز نصيبمان شد ، نگاه داريم و عزيز بشماريم ، و اگر کفايت نکند ، باز به هم برشويم و گرد آئيم و به اتفاق ،دست نياز به درگاه بخشنده گشائيم .

کوته زماني برگذرد تاباز دستان اشتياق من ، آب و گل جسمي ديگر فراهم کند ...کوته زماني ديگر ولختي فراغت به گذرگاه باد، و آنگاه زني ، ديگر بار ، مرا آبستن شود .

بدرود برشما و برجواني من که با شما سپري شد .
ديروز بود گوئيا، که به رويائي ژرف ، ديدارمان دست داد .
از سر مهر ،شما به خلوت و تنهائي من ترانه خوانديد ومن از اشتياق شما برجي بلند بر آسمان ساختم .

ليکن اکنون خواب رميده است و رويا به آخر رسيده است و سحر گاه دامن برکشيده است .
...ياران ! هنگام بدرود است .
سحرگاه رويائي ، ديداري اگر دست دهد باز ، دوباره سفره ي دل برگشائيم و به گفتار در آئيم ، و شما باز ترانه ي خويش برمن بخوانيد ، زيباتر و گويا تر .
وبه رويائي اگر ، باز دستهامان به هم برسد ، برپهنه آسمان دگر بار ،طاقي برکشيم و برجي برکنيم ..


....و آن هنگام که خلايق سر خود گرفتند و راه خود رفتند ، برفراز ديواره ساحل ، تنها و بي کس او بود ، ايستاده در سکوت بي منتهاي خويش ، ودر خلسه جان و خلوت دل ،
کلام او مکرر مي کرد ، آنجا که مي فرمود :
«« کوته زماني ديگر و لختي فراغت به گذر گاه باد ، و آنگاه زني ، ديگر بار ، مرا آبستن شود »»


در آخر فقط مي تونم بگم که :
هرکه دراين بزم مقرب تراست ...جام بلا بيشترش مي دهند ...
الهي رضا به رضاک و صبرا علي القضاک و لامعبود سواک ...
عاقلان دانند

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 17:28 | لینک ثابت |

هوالحق


 
کوسه اي در مخزن زندگيمان بياندازيم
ژاپني ها عاشق ماهي تازه هستند. اما آبهاي اطراف ژاپن سالهاست که ماهي تازه ندارد.بنابراين براي غذا رساندن به جمعيت ژاپن ، قايق هاي ماهيگيري ، بزرگتر شدند و مسافت هاي دورتري را پيمودند.
ماهي گيران هرچه مسافت بيشتري را طي مي کردند به همان اندازه ، آوردن ماهي تازه بيشتر طول مي کشيد.
اگر بازگشت بيش از چند روز طول مي کشيد ماهي ها ديگر تازه نبودند و ژاپني ها مزه اين ماهي را دوست نداشتند.
براي حل اين مشکل شرکت هاي ماهيگيري فريزر هايي براي نگهداري ماهي ها در قايق هايشان تعبيه کردند.
اما ژاپني ها مزه ماهي تازه و منجمد را متوجه مي شدند و مزه ماهي يخ زده را دوست نداشتند.
بنابراين شرکت هاي ماهي گيري مخزن هايي را در قايق ها کار گذاشتند و ماهي هاي صيد شده را در مخازن آب نگهداري مي کردند. ماهي ها پس از کمي تقلا آرام مي شدند و حرکت نمي کردند. آنها خسته و بي رمق ، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپني ها هنوز هم مي توانستند تفاوت مزه  را تشخيص دهند. آنها مزه ماهي تازه را نسبت به ماهي بي حال و تنبل ترجيح مي دادند.
پس شرکت هاي ماهي گيري بگونه اي بايد اين مشکل را حل مي کردند.
آنها چطور مي توانستند ماهي تازه بگيرند؟
اگر شما مشاور صنايع ماهي گيري بوديد چه پيشنهادي مي داديد؟......
.پول زياد
به محض اينکه شما به اهدافتان مي رسيد مثلا "يافتن يک شريک خوب و تاسيس يک شرکت موفق،پرداخت بدهي هايتان ، و يا هر چيز ديگر" ممکن است ديگر شور و احساساتتان را از دست بدهيد و ديگر به سخت کوشي تمايلي نداشته باشيد ، لذا سست مي شويد.
اين مساله را رون هوبارد در اوايل سال هاي 1950 دريافت که " بشر تنها در مواجهه با محيط هاي چالش انگيز به صورت غريبي پيشرفت مي کند."
.منافع و مزيت هاي رقابت
شما هرچه باهوشتر ، مصر تر و با کفايت تر باشيد از حل يک مسئله بيشتر لذت مي بريد.
اگر به اندازه کافي مبارزه کنيد و اگر به طور پيوسته در چالش ها پيروز شويد ، خوشبخت و خوشحال خواهيد بود.
.ژاپني ها چگونه ماهي ها را تازه نگه مي دارند؟
براي تازه نگه داشتن ماهي ، شرکت هاي ماهي گيري ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداري ماهي استفاده مي کنند اما حالا يک کوسه کوچک به داخل هر مخزن مي اندازند.
کوسه چندتايي ماهي مي خورد اما بيشتر ماهي ها با وضعيتي بسيار سرزنده به مقصد مي رسند . زيرا ماهي ها تلاش کرده اند.
.توصيه
به جاي دوري جستن از مشکلات به ميان آنها شيرجه بزنيد.
اگر مشکلات و تلاشهايتان بيش از حد بزرگ و بيشمار هستند تسليم نشويد ، ضعف شما را خسته مي کند . به جاي آن مشکل را تشخيص دهيد.
عزم و دانش بيشتر داشته و کمک بيشتري دريافت کنيد.
پس
اگر به اهدافتان دست يافتيد ، اهداف بزرگتري براي خود تعيين کنيد
زماني که نياز هاي خود و خانواده تان را برطرف کرديد براي حل اهداف گروه ، جامعه و حتي نوع بشر اقدام کنيد.
پس از کسب موفقيت آرام نگيريد ، شما مهارت هايي داريد که مي توانيد با آن تغييرات و تفاوت هايي در دنيا ايجاد کنيد.
در مخزن زندگيتان کوسه اي بياندازيد و ببينيد که واقعا چقدر مي توانيد دورتر برويد...

 

ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم ...
 

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 23:47 | لینک ثابت |

      

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 14:39 | لینک ثابت |

هوالطیف

 

این روزها روزهای سختی برام بودند آخه نمی دونم تا حالا چند بار توی مسابقات شرکت کردید ..ولی حداقل اگه به بار هم مسابقه داده باشد شاید حالتی رو که می گم به تونید به خوبی احساس کنید ...

 

شما تصور کنید برای شرکت در یه مسابقه و به امید این که بتونی توی این مسابقه سر بلند بیرون بیای ...چندیدن ماه تمرین شبانه روزی کرده باشی و از قبل تمام راه های نفوذ به حریف رو هم پیدا کرده باشی ..از نظر تنفس هم به حد ایده آل رسیده باشی .. از نظر استقامت همه تمرین ها رو انجام داده باشی... از نظر روحی هم توسط دوستانت آماده شده باشی

... با مربی هم در مورد حریفانت به شناخت نسبی رسیده باشی ... تازه به همه دوستان و آشنایان هم از قبل گفته باشی که فلان روز بیاند و تو رو تشویق کنندوبرات دست بزنندو هورا بکشند   در آخر هم نذر کرده باشی که اگه خدا کمکت کرد و تونستی از این امتحان سر بلند بیرون بیام به عهدم وفا می کنم ...

 

 

ولی متاسفانه با وجود همه شرایط ..بیائی توی مسابقه شرکت کنی و تمام زحمت  خودت رو هم بکشی و از هیچ چیزی دریغ نکنی و با وجود این که تو برنده بازی هستید  درست در دقیقه   آخر ...متاسفانه ...

  

به دلیل ناداوری ، داوران به راحتی تو رو بازنده اعلام کنندو به راحتی هرچه تمام تر دست رقیب تو رو بالا ببرند و تو هم هر چه اعتراض کنی فایده ای نداره و حتی اگه فیلم مسابقه رو هم

ببری و به داوران نشون بدی نظر اون ها تغییری نمی کنه که نمی کنه... و با وجود تلاش های که کردی و نذر و نیت هائی که کردی و حتی باوجود این که همه می دونند که تو تقصیر کار نبوده ای

تنها و تنها به دیل ناداوری و قضاوت اشتباه همه از تو انتظار دارند که محکم بایستی و لبخند بر لبانت باشه و هیچ نگوئی و تو تنها توکلت بر خداباشه و مدام ذکر(( الهی رضا به رضاک)) بر زبان دلت جاری باشه و قضاوت را به خدا بسپاری ....

«««جالب تر این که داوران حاضر نباشند خودشون رو به تو نشون بدند »»»

 

حالا شما حساب کنید این اتفاق در زندگی روزمره تو اتفاق افتاده باشد و نه تنها در یک مسابقه و تنها دریک مسابقه 6 دقیقه ای بلکه در یک مسابقه به اندازه همه عمر...

 

عوض نشو ، رنگ نباز ونشکن

حتی با دیدن شکستن من ...

 

دلم می خواد مثل همیشه باشی

برای من ساقه و ریشه باشی...

 

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 15:21 | لینک ثابت |

هوالقادر

زندگی قصه مرد یخ فروشی است ....

 

که از او پرسیدند : فروختی ؟؟

 

                                                  گفت : نخریدند.....

                                                                                  تمام شد !!

 

 

(( یارب نظر تو برنگردد                                            برگشتن روزگار سهل است ))

 

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 13:43 | لینک ثابت

هوالمعشوق

نوشته شده توسط محمد احدی پرست در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 23:30 | لینک ثابت
 
offshore