هوالرضا

ان شاء الله در مشهد الرضا (علیه السلام) دعا گویتان هستیم ...
عاقلان دانند...
هوالباقی
نشسته ام ...صبح است ...یه صبح از صبح های ماه ذالحج...
رو به قبله ...سجاده نماز ... زیارت عاشورا ...
پیشانی بر مهر ... زبانم رسیده است به این قسمت دعا ...
((اسلام علیک یا ابا عبداله ..وعلی الارواح لتی حلت به فنائکـ)) ...
اما ندای دیگری از قلبم بلند می شود ...
دلم مدیون دریات ابالفضل ...چشام مدیون چشمات اباالفضل ...
هوالبصیر
پنج شنبه 29/9/1386
یکی از روزهای به یاد ماندنی من بود …
روزی که هیچ گاه در تمام عمر فراموش نخواهم کرد …
بیست و نهمین روز از آذر ماه یک هزار و سیصد هشتاد و شش …در کنار همسرم بیست و ششمین سال زندگیم رو در شب عید قربان جشن گرفتم …
سال 85 در چنین روزی هرگز به فکرم خطور نمی کرد که 26 سالگیم رو کنار همسرم آغاز کنم …
جمعه 30/9/1386
آخرین روز از پائیز هم برای خودش خاطره ای به یاد ماندنی داشت ..
درکنار دوستانی چون داش جواد و داش مهدی و همچنین دوستان زیر گنبد کبود (مهر و نازنین) و به خصوص همسرمهربانم و البته پراید حج نصر اله… ریز،ریزکردن کاغذ توی ماشین و آدرس پرسیدن از مردم، شیپور استادیوم پشت چراغ خطر و دوستان دیگری چون حج مرتضی و طاهره خانم و در محیطی زیبا و جالب چون باغ حج رضا شیخ صراف همرا با کباب شامی و تخم مرغ و البته مثل همیشه چائی و شیرینی در هوائی نسبتا سرد و دو رکعت نماز شکسته ( البته اگه نمی خوندیم سنگین تر بودیم) همجنین تولد من و هدیه هائی چون تندیس چای نبات و همراه با یک پتوی سفری و عکاسی بر لب استخر و در نهایت آهنگ ول وله .. همگی خاطره ای خوش را بر ذهن هایمان نقش زدند که هرکدامشان در تمام عمر برایم به یاد ماندنی خواهند بود ...
در این جا از همسرعزیزم و همه دوستان که از طریق تماس تلفنی ،و یا به صورت حضوری بنده حقیر را شرمنده نمودند بسیار متشکرم ...
امید است این حمد و سوره خواندن شما روح آن مرحوم را قرین رحمت بفرماید و باقی عمر شما به طول عمر این تازه گذشته افزون بفرماید...
وسیله ایاب و ذهاب درب وبلاگ جهت عزیمت به مزار آن مرحوم آماده می باشد... ازاین خرماهاو میوه ها تناول بفرمائید...قلب نازنین آقا ازما خوشنود و راضی بگردان ..الفاتحه مع الصلوات ..
عاقلان دانند
